#اختر_نیوز:
سرگذشت آفتاب مجموعه ای از روایت های گوناگون زنان ایرانی که چه در ایران و چه پس از ترک و فرار از ایران در ترکیه از تبعیض و خشونت و تحقیر علیه زنان رنج می برند. سرگذشت آفتاب زندگی زنان تبعید در ترکیه است که به کوشش افسانه رستمی داستان گونه ثبت شدند.
اختر نیوز ضمن سپاسگزاری از نویسنده هر هفته یک بخش از این سرگذشت ها را منتشر میکند.
سرگذشت آفتاب (8)
افسانه رستمی
نزدیک غروب بود، با وجودی که صبح حیاط را شسته بودم اما دلم میخواست آب بازی کنم، شیر آب را باز کردم و حیاط را شستم ، بخار گرم از سیمان بلند می شد و بوی نم و خاک تمام حیاط را پر کرده بود. در اتاق بی بی باز شد با یک سینی پر از میوه و خرما و تنقلات کنار حوض آمد و گفت ، تو آبجوش بزار تا من قیلیون چاق کنم .
چای را آماده کردم و لیوان ها را در سینی گذاشتم داشتم از آشپزخانه خارج میشدم که همسرم وارد حیاط شد، کمی کلافه به نظر می آمد، گفت حوله من رو بیار دوش بگیرم، بی بی کنار حوض نشسته بود و قیلیون میکشید و زیر چشمی ما را زیر نظر داشت.
آرش رفت حمام و من کنار بی بی نشستم، در حالی که دود قیلیون را از دماغ و دهانش بیرون می داد ، چشمانش را ریز کرد و گفت ، شما دوتا واقعا زن و شوهر هستید؟ از حرفش یکه خوردم و خیلی سریع گفتم بله ما چند ماهی میشه که ازدواج کردیم، با صدای بلند خندید و گفت، منظورم این بود چرا مثل هم خانه ها با هم رفتار میکنید، نه ذوقی نه علاقه ای در شما دیده نمیشود، مجبور که نبودید با هم ازدواج کنید دخترم.
دخترک بی نوا یا شوهر داری بلد نیستی یا واقعا شوهرت را دوست نداری، دهانم خشک شده بود، خواستم حرفی بزنم که گفت دخترم من موهامو تو آسیاب سفید نکردم، الان چند روزه شما دوتا را زیر نظر دارم، هیچ محبت یا رفتاری که نشان دهنده زندگی یک نو عروس و داماد باشه در شما ندیدم.
بی بی شروع کرد به نصیحت کردن من، دخترم این چه سر و وضعی هست تو داری؟ چرا آرایش نمیکنی، چرا لباس زنانه نمیپوشی؟ پناه بر خدا اصلا شبیه دخترا نیستی، معلوم که مرد از زن این تیپی خوشش نمیاد، حرفاش برام ناخوشایند بود، دلم نمی خواست بشنوم، آرش از حمام بیرون آمده بود،
Facebook Comments Box