شعر و داستان

روزهای خوش،( چند شعر)

گلچهره یاوری مجموعه چهار شعر از سری اشعار بانو گلچهره یاوری است که با تاریخ نگارش آنها در زیر آمده است: سوگواری! غم‌ها در دلم پادشاهی میکنند اشک چشمانم خشک؛ ناله گدایی می کنند ناله وآه و زاری در میان این کویر خشک؛ خودنمایی می کننند یادها بر دلم خنجر …

Read More »

چه زیبا بود(شعر)

سه شعر زیر  از «بانو گلچهره یاوری» (نویسنده کتاب دختری از نفتون)  است که در سوگ دختر جوانش، «آذین درخشانـ» سروده است. ” تحریریه اختر نیوز” چه زیبا بود! گلچهره یاوری آذین درخشان چه زیبا بود برایم بهار روزی گل‌های زرد و قرمز و آبی نیلوفر و شب بو و …

Read More »

پدر و فرزندان

  پورمزد کافی (منظر )  “عاشقانه”/شعر(۴۳) تو کجایی که نگاهت غم دنیا ببرد خلوت دل شکند رخت غمم را ببرد تو کجایی ز دل اندوه شب تار بری شب شکن دیده ی تو ترس از اینجا ببرد ز چه از کوه غمت خوف به دل باید داد؟ که سر زلف …

Read More »

“قطعنامه “(شعر)

پورمزد کافی (منظر)  “قطعنامه “شعر (۷) گشت شب و برگ درختان فتاد داد از این مظلم پاییز ، داد یار دگرگون شد و در خون نشست غنچه رخش را ز غم یار بست باز از این دشت کبوتر گذشت گشت چو خاکستر غم رنگ دشت باز از این باغ بهاران …

Read More »

“در مصاف بیداد”(شعر)

پور مزد کافی (منظر) (۱۰۵) من می سرایم باد را از سینه ها فریاد را چون خسروی در بیستون صد ناله ی فرهاد را من باغ و راغ و بیشه ام خونین ز دست تیشه ام تا با تو در اندیشه ام فریاد یارم یاد را چون صید خونین در …

Read More »

“حماسه ی وطن”(شعر)

  “حماسه ی وطن”(شعر) پور مزد کافی (منظر)/شعر/ (۶۳)  بگذار این زمان  هم تا  بگذرد زمانت تا شرزه شیر میهن بر هم زند دکانت تخمی که کِشته ای تو از کُشته های سوسن باشد که روز دیگر خونین کند دهانت بس شاخه ها شکاندی بس خار بر نشاندی طرفه چه …

Read More »

آی… ” ژینا” ! آی…مهسا !

 شعر : رضا مقصدی آی…. ” ژینا” ! آی…مهسا ! سخن، زعاطفه های قشنگ باید گفت. سخن ، ز زیبایی که آفتاب ِدرخشان ِجان ِ زنده ی ماست! ستاره ها به تماشای عشق ،آمده اند و باغ های انار بهار ِتازه تری را سلام می گویند. تو از کدام طرف …

Read More »

“کمند گیسو”(شعر)

  “کمند گیسو”(شعر) فرهاد صادق زاده   چشمانت را ببند و باز کن برای من ناز کن موهایت را باز کن آزادی در گرو پیچ زلف توست قلب اهریمن را با کمان ابرویت گردنش را با بافت مویت تعفن مغزش را با ساطع کردن بویت پشتم گرم است به دستهای …

Read More »

“غزلی در ویرانی”(شعر)

    “غزلی در ویرانی”(شعر) (۱۰۹) پور مزد کافی (منظر) در کنار یار فرزانه که اش شعر تر است رهروی باید که او را در خور آن گوهر است در شب شعر و غزل پروای عریانی مکن پرده ای افکنده در راهت که گلگون بستر است پیر نیک اندیش ما …

Read More »

 “در فراسوی تو”( شعر)

“در فراسوی تو”   پورمزد کافی (منظر) ۱۰۷   ببین ز آشوب دلم بر نطع عشق تو به روشنی ی آفتاب ترا چه جای انکار است؟ و ترا حدیث کوچ هزاران پرستو از آشیانه ی دل من چنان نبود که بدانی که حادثه در کار است در باغ تو به …

Read More »